Monday, March 30, 2015

A*SH*N*A:A SHAMLU:حدیث بی قراری ماهان



« اقیانوس است آن:
ژرفا و بی کرانگی،
پرواز و گردابه و خیزاب
بی آنکه بداند.
کوه است این:
شکوه پادرجایی،
فراز و فرود و گردنکشی
بی اینکه بداند.
مرا اما
انسان آفریده ای:
ذره ی بی شکوهی
گدای پشم و پشک جانوران،
تا تو را به خواری تسبیح گوید
از وحشت قهرت بر خود بلرزد
بیگانه از خود چنگ در تو زند
تا تو
کل باشی.
مرا انسان آفریده ای:
شرمسار هر لغزش ناگزیر تنش
سرگردان عرصات دوزخ و سرنگون چاهسارهای عفن:
یا خشنود گردن نهادن به غلامی تو
سرگردان باغی بی صفا با گل های کاغذین.
فانی ام آفریده ای
پس هرگزت دوستی نخواهد بود که پیمان به آخر برد.
بر خود مبال که اشرف آفرینگان توام من:
با من
خدایی را
شکوهی مقدر نیست.»
« نقش غلط مخوان
هان!
اقیانوس نیستی تو
جلوه ی سیال ظلمات درون.
کوه نیستی
خشکینه ی بی انعطافی محض.
انسانی تو
سرمست خمب فرزانگی یی
که هنوز از آن قطره یی بیش درنکشیده
از معماهای سیاه سر برآورده
هستی
معنای خود را با تو محک می زند.
از دوزخ و بهشت و فرش و عرش برمی گذری
و دایره ی حضورت
جهان را
در آغوش می گیرد.
نام توام من
به یاوه معنایم مکن!»
احمد شاملو - حدیث بی قراری ماهان - آشتی

سنجاقك مشتاق ٧ FARAHAIKU



پر مى زد و 
پر مى زد
درختى كه از ريشه كنده يود و

پر مى زد و 
پر 
مي زد 
و با واژگان غنى اش
بار رنگين كمان داشت
سنجاقك مشتاق
٧

سنجاقك مشتاق- ٦ FARAHIKU



عشق ربا
در سايه هاى خاكسترى رنگ
سنجاقك مشتاق- ٦

FARAHAIKU:سنجاقك مشتاق - ٥



بك روز نخستين بهاًر نارنج مي خواند
روزى ديگر هم آواز خوانان باغ مى شكفند
سنجاقك مشتاق - ٥

ARTZ:NIMA PETGAR 1325-1394



تشییع پیکر نیما پتگر، هنرمند نقاش و مجسمه‌ساز- موزه هنرهای معاصر تهران
نیما پتگر نقاش، مجسمه‌ساز و استاد دانشگاه روز پنجم فروردین‌ماه در 69 سالگی براثر عارضه قلبی در تهران درگذشت. او متولد 1325 و عضوی از خانواده هنرمند پتگر بود. پیکر وی با حضور خانواده‌، شاگردان و دوستانش از مقابل موزه هنرهای معاصر تهران برای خاکسپاری در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشییع شد

FARAHAIKU:سنجاقک مشتاق-4

۴.گاهی دریا دیر می شود // گاه باغ در بعد از ظهر های خسته می خوابد // اما رنگین کمان همیشه بال می زند // سنجاقک مشتاق

MBR:M K SADIGH' A JOURNEY INT THE INWARD سفری به درون ناشناخته ها

MBR:MOJ BOOK REVIEW
M K SADIGH: A JOURNEY INTO THE INWARD,?,2015 

سفری به درون ناشناخته ها 
این کتاب سه زبانه فارسی , انگلیسی و فرانسه م ک صدیق هنرمند ایرانی بر گزیده سروده های است که باز تابی از گذار واقعیت هاست 
بخشی از کتاب نیز به نقاشی بدون سوژه - اپتیک سفید و  سیاه و تداوم آن ها به رنگ می پردازد 
مولف در پیشگفتار می گوید 
شاعر خبر نگار نیست که رویداد های زود گذری که هر روز به وجود می آید در آثارش باز تاب بیابد بلکه ترجمان پدیده هایی که در برش های تمامیت زندگی روی می دهند انگیزه های اوست 
در این جا مشارکت دکتر فرامرز سلیمانی را در معرفی شفاهی و ء کتبی و سینمایی آثار این هنرمند می آوریم که می توان به صفحه ۲۱۱ این کتاب افزود تا فهرست فعالیت های او  تکمیل شود 
۱۹۹۳
 سخنرانی در انجمن ایرانیان نیو جرزی ,منتشر شده به شکل ویدیو کاست .متن مقاله منتشر شده در دوره سیمرغ لس آنجلس 
۱۹۹۴
 سخنرانی در کا نون دوستداران فرهنگ ایران ,متن مقاله منتشر شده در شهروند کانادا و آمریکا 


7-THE BOOK OF ARDESHIR

...

*5 THE BOOK OF ARDESHIR

ardeshir mohassess by picasso
*5 THE BOOK OF ARDESHIR
Moj Book Special
هنر مهاجرت و مخاطب به هم گره می خورد . هنرمند مهاجر به جست و جوی جهان و مخاطبان بیشتر جهانی از خانه به در می آید و اردشیر محصص نیز دلیل و بهانه خود را دارد . خانه و زندگی و زمینه های ذ هنی و فرهنگی و مخاطب خودت را می گذاری و می ایی جای دیگر در خانه یی دیگر . نه فضا را درست می شناسی و نه آدم ها را .این جا هم البته خیلی ها قلم می زنند با کلام و خط و رنگ .خیلی ها هم در باره شان می نویسند اما تو گم می شوی و در فضا معلق می مانی . حالا  چه تاثیری می گذارد این محیط بر تو و تو این جا کی هستی . من البته جزو آن اقلیت ایرانی ها هستم که بیشتر کتاب های خارجی ها را خوانده ام . و نه چندان چیزی از ایرانی ها ولی ذهنیاتم به شدت ایرانی است 
آن جا مخاطب خود را داری مردم کوچه و بازار خود را دوستان روشنفکر خود را و همین طور دشمنان خود را در دستگاه حاکمیت .هر که و هر چه باشد بعد به این جا می ایی و نمی دانی با کی طر فی حالا نقاشی و طراحی به خاطر مدیوم خاص خود شاید احتیاج به ترجمه نداشته باشد اما به هر تقدیر بایستی ترجمان فضای خاص اجتماعی باشد که برای تو غریبه است حالا خود را در کجا می یابی و حرف ها یت را چگونه عنوان می کنی .حالا در این جا تو کی هستی . و با همزبان و هموطن خود چگونه ارتباط بر قرار می کنی و آن ها چگونه با تو و سرنوشت تو و هنر تو روبرو می شوند 
می گوید بخشی از کار ها را که در حوالی انقلاب کشیده شده و یا حتا پس از آن و لحن خبری دارد و روزنامه ای و مسایل روزانه است که حاصل خبری است و  مثل خبر و با همان یکبار خواندن یا یکبار تماشا تمام می شود و چیزی  در آن نیست که جریان را ادامه دهد و مکمل خلاقیت های پیش و پس از خود باشد . آیا دلبستگی شاعر و هنرمند است که بی وسواس این ها را هم اجرا می کند و با نوعی شیفتگی عرضه می دارد و در کارنامه اش می گذارد یا اهمیتی که ح ادثات زود گذر در پیدایش کولاژ یا چسبانه تاریخ دارد . هنرمند اساسن چگونه به این انتخاب می رسد .ایا از او بایستی دقت علمی و نقادانه یک جامعه شناس و تاریخ نگار را توقع دا شت یا برداشت های مقطعی اما همراه با اهمیت ی یاد آوری ها را ؟...
برخی از این کارهای تازه اردشیر هستند که مودیلیانی و جاکومتی و یا ون گوگ را به یاد می آورد و بخشی از آثار ماتیس را و کار های پیشتر از آن ماگریت بلژیکی را با آن دگر دیسی هایش , بی ثباتی ها , تغییر جنسیت ها , جان بخشی هایش به اشیا ی بی جان و دنیای فراواقعی که با کوبیزم هم گاه در می آمیزد . این آدم های فضایی و این فضاهای غریب آیا آگاهانه انتخاب شده اند یا نه خود آگاه از دیدار ها و فرا گرفتن ها آمده اند . این معما های حل نشدنی را 
آیا خود نقا ش و طراح توانسته است حل کند تا از این راه ترجمانی باشد برای آثارش 
صحنه پردازی های ملو دراماتیک او در پرده های قاجاری حضور مو شکافانه و نکته سنجی او را نشان می دهد و به همین خاطر آدم ها را نیز آن طور که می خواهد در گوشه و کنار می آورد و گاه حتا از آدم ها ی خانوادگی و تیپیک سینما  می گیرد .ناستا لژ یای کودکی یا که ناستا لژ یای یک نسل که حالا دیگر با خشونت و وحشت فیلم های جنایی  , پلیسی , فضایی و در همه حال خشو نت بار روبروست . رویایی که به کابوس بدل شده است و کابوسی که پسزمینه اندیشه ها و روح و روان اوست 
pp 9-13
... 

THE BOOK OF ARDESHIR:ENGLISH



  • Faramarz Soleimani Deviation is a form , a deviated form which makes form , and form considers as art 
    In Ardeshir Mohassess' clowns , harlequins, and Haji Firuz , the form and deviations are already there , and the artist just manipulates and forms variation, in this case about 400 of them.

Sunday, March 29, 2015

FARAHAIKU:سنجاقك مشتاق-2

ابه به لابه 
باغ را از آن خود مى سازد
سنجاقك مشتاق

FARAHAIKU:سنجاقك مشتاق-1

باغ گرد سرش مى چرخد
با آفتاب
كه بر بال هاش مى برد

سنجاقك مشتاق

Saturday, March 28, 2015

A*SH*N*A:SAMSUM KASHFI


قویی دگر (شعری از صمصام کشفی)ـ


چایکوفسکی ایستاده در ایوان
بالِ شولایش سپرده خودرا به دست باد
و گیسوانش
همچون گیسوان حافظِ خودمان
در پرده های مینیاتور،
کمند انداخته و کشیده دریاچه یی را
به میان حیاطِ خانه ی ما

نگران است پیوتر!
نفس نفس زنان
از پله ها می دوم بالا وُ سر فرو می آورم به سلام.
از گوشه ی لب
دود می دهد به هوا وُ
حتا سر نمی دهد تکان

نگران است پیوتر !

موج ها
قاب نمی گیرند گِرد قوها را
قویی نمانده در بساط !
از آخرین پرواز شان،
زمانی می گذرد به درازای گیسوانِ جهان.
با آن که راه نمیدهد
می گویمش :
پیوتر جان!
وقتی در آن شب سیاه
پراندی آخرین قو را در برابر آن همه نگاه،
به این دم نیاندیشیدی ؟
خوب، حالا بِکَش !
زیرا، اگر هم حالا،
قویی گم کند راه را و بیاید به حیاط ما
با دیدن قیافه ی عبوس تو
هوسِ شنا نمیکند
حتا اگر له له زند دلش از برای آب
دیگر تن از جامه رها نمیکند
با این نگاهِ شاکی و پیشانی ی پر از پشیمانی،
آیا فکر کرده ای که دراین جهان بلبشو
با دریاچه ی بی قو
و این همه شاهزاده ی منتظر چه خواهی کرد؟
فکر کرده ای آیا ؟


ایوانِ خلوت و ردای بلند و گیسوانِ شلال
غمنازه ی افق و زردنای شفق
دریاچه ی تهی و شاه زادههای بیکار و گوش های سر به در
یاد ِ باد و بادِ یاد
انداخته فکری در سر این آفریدگار :
قویی دگر بباید و دریاچه یی دگر !

Friday, March 27, 2015

FARAMARZ SOLEIMANI :DAR GOLESTANEH



     
صفحه ی شعر نشریه ی هفته گی ی ایرانیان ـ چاپ واشینگتن دی . سی
KASHFIS.COM

 و باد،
                     خاکستری شده است.





فرامرز سلیمانی
دو شعر

۱
شاعر به رویاها پناه می‌برد . . .
پری را در تاریکی به آغوش می‌کشد . . .
از پنجره پرنده‌یی به پرواز می‌آید . . .
با سوسن پگاهی می‌آید عشق آی عشق . . .
و کهکشان نور در چشمان شاعر می‌درخشد
۲
با باد، خاکستر

برهنه،
زیر باران،
تن شوی!
بهار، شبیخون زده است.

بهار
    شبیخون،
              زده است.

تنی،
میان شعله،
در هجوم نگاه،
بی تفاوت،
         می‌سوزد
 و باد،
                     خاکستری شده است.



MEMORIZZZ:HORMOZ ALIPOUR& MOHAMAD NURI



نمی‌شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره؟
_ورد آورد کرج بود و جشنی که عباس صادقی پدرام شاعر و ترانه سرا برا ی باز نشستگی اش بر پا کرده بود و آن روز نوری خواند و سنگ های ورد آورد را ترکا ند ودوستی تارمی زد دیوانه وار و من و هرمز و عباس و دیگران هم شعر خواندیم و همچنین من چند عکسی از دوستان گرفتم سیاه و سفید که این یکی از آن هاست سال ۱۳۶۸ بود و یاران جوان بودند و محمد نوری و عباس پدرام و چند تای دیگر هنوز بودند ______________________________
_ هرمز علی‌پور، محمد نوری

A*SH*N*A:HORMOZ ALIPOUR



مثل نشاط چه کوتاه بود جوانی...
_________
هرمز علی‌پور، فرامرز سلیمانی
DR.FARAMARZ SOLEIMANI

'‎مثل نشاط چه کوتاه بود جوانی...
_________
هرمز علی‌پور، فرامرز سلیمانی
@[70274416540:274:DR.FARAMARZ SOLEIMANI]‎'


كه زنگ در را زد و در خم كوچه گم شد

NEW ORLEANZEE:ALI-THE-GATOR-4



  • Faramarz Soleimani Ali-The-Gator-4
    First there was a harmonica sound
    Coming with us

    On the road
    Then this bicycle
    With a light
    Riding by our side
    And as. We paid attention
    It couldn't have been Ali-the-gator
    Because he did not play harmonica in swamp
    Under a lonely tree
    And his bicycle never been equipped
    With light
    FS: New Orleanzee
    Faramarz Soleimani's photo.

Thursday, March 26, 2015

*4 BOOK OF ARDESHIR

ARDESHIR MOHASSESS in the BOOK OF ARDESHIR
سری دلقک های اردشیر ...کاریکاتوری از کاریکاتور که در چهره مردان سیاسی حلول می کند و کاریکاتوری از کاریکاتور کاریکاتور می سازد باز هم همه دنیا و مافیها دلقک اند .اجزای زخم و زجر با رنگ ها که زنده یا مرده , گرم و سرد , خاکستری و سیاه و سرخ و زرد تند هستند . شاه مفلوک و مریض ,نخست وزیر ملی که حنجره اش را برای من و تو دریده است . او خود را از قید حضور اشخاص رها کرده و حضور مدام تاریخ  را با لحنی غمزده یاد آوری می کند.با تردید و اعترا ض 
اردشیر دوره رباعیات خیام را از سال ۷۷ کار می کند و هالوکاست ادغام تراژدی و کمدی است . طرح های مینیاتوری که در حدود ۴۰۰ تایی هست و یک مجموعه کامل در سال ۸۷ کشیده است کارها تا ۹۰ در صد رنگی است پرواز اندیشه و خیال که سر خوشی و شادی او را در این اندوه می نمایاند . واکنشی افراطی که با هجوم حادثه افزون تر می شود و برای همین است که از ساعت پنج صبح تا نیمه های شب کار می کند 
در دوره کار های عبید , رندی و طنز عبید را با قلم نازک کشیده است .کار های عبید هم از ۷۷ آغاز شده و هر چند یکبار این وسوسه در او زنده می شود برای گفتن و باز گفتن 
کاباره چاتانوگای تهران آغاز تاثیری دیگر در کارهایش بوده و جست و خیز خطهای شاد و شوخ و شنگ و شیطان و رقص رنگ ها  و گردش نگاه که موج وار می آید و از سر می گذرد و همیشه زنده و تازنده است 
می رود و نامه پروین اعتصامی به مهکامه محصص را می آورد و به شوخی می گوید : می دانستی که پروین در این نامه نخستین کسی بوده که برایم مقدمه نوشته است 
سخن را به خانم سرور مهکامه محصص شاعر می کشاند : او که متولد ۱۲۹۱ شمسی لاهیجان و مدیر مدرسه آمریکایی رشت بود نخستین زنی است که بی حجاب سخنرانی کرده است . او در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ درگذشت 
سپس به سیرک و کاباره باز می گردد و حرف های دیگر . گویی می خواهد از فکر کردن به مادرش منصرف شود 
سیرک و کاباره در زمینه یی از نقاشی قهوه خانه ذهن مرا خیلی اشغال کرده ا ست 
رنگ ها را در همان تاریکی در محل می زدم 
گفت پارکینسون مرض خوشمزه یی ست 
من نمی خواستم در آمریکا بمانم اما آمدم و گیر افتادم . آمدم نیویورک بعد دوستان جمع شدند و کار هایی این سو و آن سو دست و پا کردند .نیو یورک تایمز هم مشتاق بود و برخی مجله های اروپایی مثل آفریقای جوان . دوستی هم آمد و آپارتمانی دست و پا کرد و این شد که ماندم 
از دهه ۴۰ که کارهای اردشیر در مطبوعات تهران چاپ شد امضای او به شهادت تاریخ پرداخت با نگاهی طنز آمیز که سوکنامه دوران ما را به طنز طرح می زد و از گذشته ها آغاز می کرد . از قاجار و پس از آن , از آدم هایی جدی با لباس های رسمی که وقتی کنار هم می گذاری شان به مضحکه یی بدل می شوند . از نقاشی قهوه خانه و پهلوان ها و پهلوان پنبه ها . از زنان و مردان و بچه ها ی کوچه و گذر و خیابان از صحنه هایی که نیز آشتی کلاسی سیزم بازاری و مدرنیزم روشنفکرانه است , که هر روز جلوی چشمان مان بود و در جان مان نقش می گرفت و یا که از یاد ما ن 
می رفت .
حالا او چهره خود را نیز به روی بوم آورده است با خط هایی خشن و نقطه هایی پر . که طنز نرم او را به خشونت می کشاند و خشونت بوم را به جای لطافت کاغذ انتخاب می کند و اما در همه حال آرام و روان می گوید 
PP 5-9
...




دلقك ها و بازيكنان سيرك و صحنه هاى دربارى بيشتر پتانسيل حركت و قدرت را نشان مي دهد در استحاله يى رقص وار كه هردو جنبه هنرى و وولگر را با خود دارد. يك نوع سرگرمى لومپنى كه هنرمند نمى تواند از كنار آن رد شود بى آن كه گوشه چشمى به جد و به شوخى بدان داشته باشد

Faramarz Soleimani's photo.

Ardeshir Mohassess,clowns,private collection of Dr Mohammad Zamani
تراريختى و دگرسيمايى هدف هنرمند از طرح دلقك هاو سيرك بازهاى اوست كه در وارياسيون حركت ها و صحنه ها نقش مى زند اردشير با دسترسى و مطالعه كتابهاى هنر و به ويژه هنر رقص بايستي به اين كشف و آميزش رسيده باشد حس ها و حساسيت هاى اردشير تمايل 
عمده يى به اين آميزش هاى از فولكلور تا مدرن دارد كه عمدتن در سرى دلقك ها رخ مى نمايد
به نظر مى رسد كه تعداد زيادى از دلقك ها پيش رحيم أصغر زاده يا ورثه او آمانت باشد كه خوبست روزى يك جا فرآهم آيد زيرا كه اين مجموعه غنى يكى از اوج هاى هنر اردشير محصص است


خود کامه گان و دلقک ها نه تنها غیر مستقیم باعث رشد مردم هستند بل هنر و هنرمند هم همراه آنان می بالند . اردشیر محصص مثال خوبی برای رشد هنر و هنرمند در سایه خود کامه گی ست

NEW ORLEANZEE:ALI-THE-GATOR-3:DON QUIXOTE IN SWAMP



  • Faramarz Soleimani DON QUIXOTE IN SWAMP
    This time I went back to New Orleans swamp
    I found Ali-The - Gator

    Real bored
    I thought he might have lost
    His mink coat
    And got cold
    But he came out 
    With a different reason:
    World War III is getting bored
    Because no one has guts
    Or is funny
    Like Charlie Chaplin
    In The Great Dictator
    I want WW IV to start soon
    Faramarz Soleimani's photo.