Monday, June 30, 2014

BOSTANI'14

اینه ی آب 
در اینه ی آب 
موجی که خوانچه می برد 
در کوچه های آشتی 
تصویر عشق 
خانه می کند 
در دریای عاشقی 

NEW ORLEANZEE1940

NEW ORLEANZEE 1940
In the mist of mystic Mississippi
Coffee and beignet
With a cup of Canal Street
FS

Z POEM W/TR AND NOTE

Zohreh Khaleghi,Poet and Artist
من انعکاس تو هستم
بی هیچ تردید
می رویم تا آنجا که دریا چشم به راه ماست
و نخستین تعبیر درست خواب ما
همین دوستت دارم
زهره خالقی

Faramarz Soleimani I am your reflection
Without doubt
We will reach where the sea is expecting us

And the first right interpretation of our dream
Is this "I love you"
Tr; F.S.



Faramarz Soleimani Far reaching sea as reflection of voice and image to expect to see us in her dreams like its interpretation. The sea is interpretation and the voice in loud repeats love. Love is what occurs in dream and in reality of the sea. An image and a reflection occurring and recurring in perpetual wave. The whole poem circles. It is a wave circle in aphorism.-F.S.
Faramarz Soleimani I am your reflection without doubt. Without doubt as being you or without doubt as reflection. This ambiguity brings doubt about to challenge that doubtless expression. A wave circle within a wave circle. And this is that I love you, again
F.S.

HAIKU BRASILEIRO

Against green guys wish
They had to leave the field and bracket
Only one more team left
From black continent
F.S.
img:moj

Sunday, June 29, 2014

A*SH*N*A:ATA FEREIDUNIعطا فریدونی

دکتر عطا فریدونی (بهمن1314ساری-تیر1368رشت)
 پزشک متخصص قلب و شاعر و موسیقیدان 
 کتاب رایحه درد، مجموعه دفتر شعر دکتر عطا فریدونی  با مقدمه ی نصرت رحمانی 
سخت پریشانم
می خواهم از یگانه ی از دست رفته سخن سر کنم
می خواهم یک منشور بلورین را از زوایای مخصوص در آفتاب
بگردانم تا رنگین کمان رنگ هایش برهمه بتابد
افسوس چنین قدرتی را در خود نمی بینم
می خواهم، از فریدونی پزشک متخصص قلب،شاعری شیفته،موسیقی دانی مسحور و از همه مهمتر انسانی درد آشنا سخن بگویم و...
آثار:
آوازهای جنگلی باد/1349/انتشارات دریچه
رایحه ی درد/1370/انتشارات طرح نو
تو آخرین گل صبحی(مجموعه غزل)/1374/انتشارات هدایت
ترانه های کوچک غمگین/1377/انتشارات گیلان
یک قفس با بوی سال های فراوان/1385/انتشارات فرهنگ ایلیا

ARS POETICA-62

FARAMARZ SOLEIMANI:ARS POETICA-62
قدر زیبایی را می داند شعر 
قدر عاشقی را 
و تنها آنچه قدر زیبایی را می داند و 
قدر عاشقی 
کلمه را 
به شعر 
می گرداند 
قدر زیبایی قدر عاشقی ست 

NEW ORLEANZEE:HURRICANE IN HURRY

Faramarz Soleimani, Poete Laureat
Hurricane in Hurry
:
First comes as a wave
Innocent wave
With wave of winds and showers
Then it gets depressed and 
Winds get windier
So depressed one is new hyperactive
And storm blows faster and faster 
Hurricane is in hurry
Round and round 
It blows and goes wild and wavy
Wave is innocent
Hurricane is not !
Ask my neighbors when hurricane 
Took the hat off their penthouse

Saturday, June 28, 2014

HAIKU BRAZILI

درختان به هم فت پا می زنند 
کشتی سر پا آغاز شده است
حالا تیم ها دارند همدیگر را سبک سنگین می کنند
جام جهانی برزیل 
فرامرز سلیمانی : هایکو برزیلی 

Friday, June 27, 2014

A*SH*N*A:HOSEIN SHARANG



به شاعران صله می دادند
به من فاصله دادند
در مادرم به هوش آمدم
با جیغ مرا راند
دویدم در زبان 
کشورم گریخت
با نوشتن هر خطی
پست سرم مرزی
دروازه اش را بست
می ترسم بادبادک شوم
با نوشتن یک واژه
یک واژه ی دیگر
بگسلم
رشته از انگشت تنی
که دیر از من نیست
 حسین شرنگ

A*SH*N*A:SOHRAB SEPEHRI,farsi/english



وقتی که من و تو
از نردبان رفیع معنویات پایین می آییم تا یک بشقاب را بشوییم
نه تنها چیزی را از دست نداده ایم، بلکه درستی و سلامت واقعیت را با هنر خود نزدیک کرده ایم.
(هنوز در سفرم - سهراب سپهری)
The moment you and I
descend from the lofty ladder of intellectuality to wash a plate
not only, we are not being spiritually deprived
but in contrary, we have in fact bonded the sincerity & goodness
of TRUTH with the art within us
Sohrab Sepehr

BOSTANI'14:TAKE ME TO THE SEA-2

TAKE ME TO THE SEA-2
آبشاری از تاریکی نمی توانست چشمان مان را ببندد 
و چشمان برج دریایی در سایه ی ابری ی آذرخش به روی ما گشوده بود 
جشن شبانه با هرم دریا 
ما را به مه می آلود 
وقت تماشای تاریکی 
به دریایم بر 
در شب عاشقی 
دریاییم کن 
دریاییم کن 

A*SH*N*A:ATEFEH GORGIN


  • منتشرم کن
    عاطفه گرگین
  • Atefeh Gorgin عاطفه گرگین 
    روی سطرهایم آب بپاش
    تا جمله هایم تازه تر شوند
    مرا یاد داشت کن
    در جیب بغلت بگذار
    تپش قلبت اگر تند شد
    چشمانت را ببند
    مرا در مغز خود جاسازی کن
    دو باره یاد داشتم کن
    روی ویر گول هایم خط بکش
    با علامت تعجب
    منتشرم کن
    هر زمان که دلت خواست
    بمن مورس بزن
    ...

A*SH*N*A*CULAR POETRY:FORUGH FAROKHZAD

فروغ فرخزاد Forugh Farokhzad
OCULAR POETRY

A*SH*N*A*CULAR POETRY:MEHRDAD ABKENARI

OCULAR POETRY:Mehrdad Abkenari مهرداد آبکناری 

BOSTANI'14:TAKE ME TO THE SEA-1

به دریایم بر 
با آوای دریایی ت 
که واگوی آبی ست 
در شب عاشقی 
مرا با خود به ژرفای دریا بر 
که گشت کشتی ها 
افق شبانه اش را 
به چشمک ها می انگارند 
و شام دریایی ی ما 
در طبق موج و ماهی 
با آوای دریایی ت 

A*SH*N*A:KARO

KAROکارو 
A*SH*N*A
کارو پند نیما را خوب به کار گرفته بود و شعر را برای دکلاماسیون می نوشت با لحن رومانتیک اجتماعی که به ویژه در سالهای پس از ٢٨ مرداد هواخواهان زیادی دا شت زیرا که عنوان کتابش هم شکست سکوت بود .
کارو گاه ترانه هایی هم هم می سرود و از ان ها لالایی باران با صدای جادویی ویگن هنوز در یاد ها مانده است 
ببار ای نم نم باران 
زمین خشک را تر کن
دلم تنگه  دلم تنگه 
سرود زندگی سر کن 
دلم تنگه 
دلم تنگه
لالای لالای لالای 

Thursday, June 26, 2014

A*SH*N*A:SOHRAB SEPEHRI:ﻭ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ


ﻭ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ 
سهراب سپهری
:
ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ
ﺩﺭ ﺭﮒ ﻫﺎ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﯾﺨﺖ
ﻭ ﺻﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﯼ ﺳﺒﺪﻫﺎﺗﺎﻥ ﭘﺮ ﺧﻮﺍﺏ ! ﺳﯿﺐ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺳﯿﺐ ﺳﺮﺥ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ
ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﮔﻞ ﯾﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﮔﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ
ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺟﺬﺍﻣﯽ ﺭﺍ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺨﺸﯿﺪ
ﮐﻮﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﻍ
ﺩﻭﺭﻩ ﮔﺮﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺸﺖ ﺟﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ : ﺍﯼ ﺷﺒﻨﻢ ﺷﺒﻨﻢ ﺷﺒﻨﻢ
ﺭﻫﮕﺬﺍﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ : ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﺷﺐ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻬﮑﺸﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩﺵ
ﺭﻭﯼ ﭘﻞ ﺩﺧﺘﺮﮐﯽ ﺑﯽ ﭘﺎﺳﺖ ﺩﺏ ﺍﮐﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻭﯾﺨﺖ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﭼﯿﺪ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﮐﻨﺪ
ﺭﻫﺰﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﺎﺭﺵ ﻟﺒﺨﻨﺪ
ﺍﺑﺮ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﻣﻦ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ‚ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺏ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺯﻧﺠﺮﻩ ﻫﺎ
ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ
ﮔﻠﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺁﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ
ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺒﺎﻥ ‚ ﮔﺎﻭﺍﻥ ‚ ﻋﻠﻒ ﺳﺒﺰ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﯾﺨﺖ
ﻣﺎﺩﯾﺎﻧﯽ ﺗﺸﻨﻪ ﺳﻄﻞ ﺷﺒﻨﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ
ﺧﺮ ﻓﺮﺗﻮﺗﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﻦ ﻣﮕﺲ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ
ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﺳﺮ ﻫﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﻣﯿﺨﮑﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺎﺷﺖ
ﭘﺎﯼ ﻫﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﯼ ﺷﻌﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﻫﺮ ﮐﻼﻏﯽ ﺭﺍ ﮐﺎﺟﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ
ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻏﻮﮎ
ﺁﺷﺘﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ
ﺁﺷﻨﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ
ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ
دوست خواهم داشت

A*SH*N*A:AHMAD SHAMLU:ابراهیم در آتش

احمد شاملو :ابراهیم در آتش 
A*SH*N*A

در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای

 و نوبت خودرا انتظار میکشیم بی هیچ خنده ای
---


مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سراپا برهنه
بدانگونه که عشق را نماز می بریم،
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه
درآمیختن می خواهم.
احمد شاملو - ابراهیم در آتش - درآمیختن


"شبانه"
_____________
مردی چنگ در آسمان افکند،
هنگامی که خونش فریاد و
دهانش بسته بود.

خنجی خونین
بر چهره‌ی ناباور آبی!
عاشقان
چنینند.
کنار شب
خیمه برافراز،
اما چون ماه برآید
شمشیر
از نیام
برآر
و در کنارت
بگذار.
...ابراهیم در آتش

---
از این گونه مردن ....
می خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم.
خیال گونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خوابِ اقاقیاها را
بمیرم.
می خواهم نفسِ سنگینِ اطلسی ها را پرواز گیرم.
در باغچه هایِ تابستان،
خیس وگرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفسِ اطلسی ها را
پرواز گیرم.
حتا اگر زنبقِ کبودِ کارد
بر سینه ام
گل دهد _
می خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصتِ گل،
و عبورِ ارسی
به ساعتِ هفتِ عصر.
از دفترِ ابراهیم در آتش
---

A*SH*N*A:MANUCHEHR ATASHI:ABDUYE JAT

منوچهر آتشی 

از شعرهایی که دوست دارم:
ظهور
عبدو ی جط دوباره می اید
با سینه اش هنوز مدال عقیق زخم
از تپه های آن سوی گزدان خواهد آمد
از تپه های ماسه که آنجا ناگاه
ده تیر نارفیقان گل کرد
و ده شقایق سرخ
بر سینه ی ستبر عبدو گل داد
بهت نگاه دیر باور عبدو هنوز هم
در تپه های آنسوی گزدان
احساس درد را به تاخیر می سپارد
خون را هنوز عبدو از تنگچین شال باور نمی کند
پس خواهرم ستاره چرا در رکابم عطسه نکرد ؟
آیا عقاب پیر خیانت
تازنده تر از هوش تیز ابلق من بود ؟
که پیشتر ز شیهه ی شکاک اسب
بر سینه ی تذرو دلم بنشست ؟
آیا شبانعلی پسرم را هم.. ؟
باد ابرهای خیس پراکنده را
به آبیاری قشلاق بوشکان می برد
و ابر خیس
پیغام را سوی اطراقگاه
امسال ایل بی وحشت معلق عبدو ی جط
آسوده تر از تنگه دیزاشکن خواهد گذشت
دیگر پلنگ برنو عبدو
در کچه نیست منتظر قوچ های ایل
امسال آسوده تر
از گردنه سرازیر خواهید شد
امسال ای قبیله وارث!
دوشیزگان عفیف مراتع یتیمند
در حجله گاه دامنه ی زاگرس
دوشیزگان یتیم مراتع به کامتان باد
در تپه های آنسوی گزدان
در کنده ی تناور خرگ ی از روزگار خون
ماری دو سر به چله لمیده ست
و بوته های سرخ شقایق
انبوه تر
شکفته تر
اندوهبارتر
بر پیکر برهنه ی دشتستان
در شیب های ماسه دمیده ست
گهگاه
با عصر های غمناک پاییزی
که باد با کپر ها
بازیگر شرارت و شنگولیست
آوازهای غمباری
آهنگ شروه های فایز
از شیب های ماسه
از جنگل معطر سدر و گز
در پهنه بیابان می پیچد
مثل کبوترانی که از صفیر گلوله سرسام یافته
از فوج خواهران پریشان جدا شده
در آسمان وحشت چرخان
سرگردان
آوازهای خارج از آهنگی
مانند روح عبدو
می گردد در گزدان
آیا شبانعلی پسرم سرشاخه ی درخت تبارم را
بر سینه ی دلاور
ده تیر نارفیقان
گلهای سرخ سرب نخواهد کاشت ؟
از تنگچین شالش چرم قطارش آیا از خون...
خیس...؟
عبدوی جط دوباره می آید
اما، شبانعلی
سرشاخه ی تبار شتربانان را
ده تیر نارفیقان
بر کوهه فلزی زین خم نکرد
زخم دل شبانعلی
از زخم های خونی دهگانه ی پدر
کاری تر بود
کاری تر و عمیق تر،
اما سیاه!
جط زاده را نگاه کن!
این
کرمجی ادای جمازه در می آورد
او خواستار شاتی زیبای کدخداست
کار خداست دیگر
هی! هو! شبانعلی!
زانوی اشتران اجدادت را محکم ببند
که بنه های گندم امسال کدخدا
از پارسال سنگین تر است
هی، های، هو!
شبانعلی عاشق!
آیا تو شیرمزد شاتی را
آن ناقهی سفید دو کوهان خواهی داد ؟
شهزاده ی شترزاد!
آری شبانعلی را
زخم زبان
و آتش نگاه شاتی بی خیال
سرکوفت مداوم جط زادی
و درد بی دوای عشق محال
از استر چموش جوانی به خاک کوفت
اما
در کنده ی ستبر خرگ کهن هنوز
مار دو سر به چله، لمیده است
با او شکیب تشنگی خشک انتقام
با او سماجت گز انبوه شوره زار
نیش بلند کینه ی او را
شمشیر جانشکار زهریست در نیام
او...
ناطور دشت سرخ شقایق
و پاسدار روح سرگردان عبدوست.
عبدوی جط دوباره می آید
از تپه های ساکت گزدان
بر سینه اش هنوز مدال عقیق زخم
در زیر ابر انبوه می آید
در سال آب
در بیشه ی بلند باران
تا ننگ پر شقاوت جط بودن را
از دامن عشیره بشوید
و عدل و داد را
مثل قنات های فراوان آب
از تپه های بلند گزدان
بر پهنه بیابان جاری کند.
"منوچهر آتشی"
عبدو: مخفف عبدالله یا عبدالعلی یا.. عبدو مرد شجاعی بود از شتربانان دشتستان که شهرت زیادی در شهامت داشت و همه از او حساب می بردند، آخر خوانین محل با حیله در لباس دوستی او را کشتند.
جط: شتربان. که دشتستانیها آن زمان آنان را تحقیر می کردند (چیزی مثل محرومان هند)
گزدان: جایی که درختهای فراوان گز باشد. چنین محلی در یکی از روستاهای جنوب با همین نام است.
بوشکان: مرکز دهستانی در دشتستان.
دیزاشکن: گردنه ای و تنگه ای ست در کوهستان میان دو ناحیه از دشتستان.
کچه: کمینگاه شکارچی.
خرگ: به فتح اول و سکون دو حرف آخر، درخت وحشی در جنوب.
شروه: به فتح اول و کسرسوم، آهنگ شعرهای فایز .
کرمجی: به ضم اول و فتح سوم و سکون مابقی، بچه شتر.
شاتی: اسم دختر است.
...

FUTBOL SWEET 16

SOCCER SWEET 16
Wise coaches
Bring on their chess set
To knock out their rivals
We are in round of sweet 16
6.28.14

HAIKU BRASILEIRO:DAY OF DESTINY

دالان دست ها و پا ها ى سبز
تالار بلوط و گيسوان خزه
روز بازى سرنوشت
هايكو برزيلى فرامرز. سليمانى

NEW ORLEANZEE:AUDUBON PARK

NEW ORLEANZEE:
Audubon Park
coffeeville in 
valley of oaks

Wednesday, June 25, 2014

ROYAGARDANI english


ROYAGARDANI:

دود گیر خطر آشپز خانه 
باتریش که ضعیف شد 
صدای پرنده می دهد 
یاد کاریکلماتور های پرویز شاپور می افتم 

BOSTANI'14:برای نوشتن شعری نو

برای نوشتن شعری نو 
سر انگشتان عاشقم را می تراشم 
تا از گیسوان تو 
استعاره می سازم 
با کلمات و ناب 
به شانه ی قلم 
شانه می زنم بالایت را 
به شانه ی قلم 
بالا می شوم 
به موج می رقصم 
در شکوفه های طلا 
با شعر شانه می شوم 
به گیسوان افسونی ت 
و انگشتان من و گیسوان تو در استعاره ی شعر می آمیزد 

HAIKU BRAZILI:GOALSSSS

گلهای سبز و زرد و نارنجی
گلهاى آبى ى راه راه
ما با سبدى گل
به خانه باز گشتيم
هايكو برزيلى از فرامرز سليمانى

HAIKU BRAZILI:KHAYYAM WORLD CUP

اين جام
كه گرد جهان مى گردد
در دست هاى تشنه لبان
پر از چه مى شود و  از چه خالی
كه مست الست مى كند همه را
اين. جام
اين جام خيامى فوتبال

HAIKU BRASILEIRO

Some like it to kick a cleat
Some like elbowing your nose
But beware of Dracula Suarez
The Uruguayan biter!
Haiku Brasileiro
F.S.

HAIKU BRASILEIRO

I see Valderama playing
With his curly bushy hair
I saw Maradona the other day too
Is Pele still playing?
F Soleimani:Haiku Brasileiro

HAIKU BRAZILI:ماتادور ها رفتند

ماتادور ها رفتند
لندنى هاى زير زمينى رفتند
نيلى پوش هاى مديترانه يى هم رفتند
فقط ايران مانده و امريكا و
يك مشت تيم هاى ضعيف امريكاى لاتين
Haiku Brasileiro
Faramarz Soleimani

Tuesday, June 24, 2014

Z POEM W/TR:شعری چشم بسته می لرزد

شعری چشم بسته می لرزد
شبی سراپا سیاه
کابوس های نالان
خواب های خوابیده
هم آغوشی حرف و سکوت
بیداری کاغذ و
حنجره بغض آلود قلم
زندگی
قصه ی تن آدمیست
در برابر تنهایی 

aramarz Soleimani A poem is shaking blind folded
A night. All dark 
The moaning nightmares
The dormant sleep
Word and silence embracing
Awakeness of paper
And the pen's choked throat 
Life is the narrative of human body
Against loneliness
Zohreh Khaleghi
Tr; FS

Z POEM W/TR:خط های عشق را می کشم

خط های عشق را می کشم
با بوسه یی
در مدار عاشقی
بگذار غرق شویم
در تمام عاشقانه ها
زهره خالقی

Faramarz Soleimani I draw the line of love 
By a kiss 
In the orbit of loving
Let us drown
In all love poems 
Zohreh Khaleghi
Tr; FS

Monday, June 23, 2014

MOJ SPORT BARN:THE WORLD OF FOOTBALL

بيش از يكصد سال پيش كه دارسى جاسوس انگليسى از روى خير خواهى و مردم دوستى اقدام به حفر چاه نفت در همين ميدان شهر خودمان مسجد سليمان نمود كارگران همراه او هم فوتبال را با خود به ايران آوردند تا روزى ورزش ملى ما شود . البته باستانشناسان تاريخى بر آنند كه نخستين بازى فوتبال در ايران پس از پيروزى اسكندر بر داريوش سوم در جشن هاى شاهنشاهى بوسيله تيم مقدونيه در استاديوم پرسپوليس انجام شد در اين بازى كه تيم دو طرف لخت و عريان و اغلب در حالت نعوظ توپ مى ز دند إسكندر و ركسانا و پريساتيس هم شركت داشتند و گلزنان پس از گل زدن خودشان هم به دروازه دخول مى كردند و مدتى از تور ها بالا و پايين مى رفتند. بى هوده نيست كه ماريو وارگاس يوسا كه مثل آلبر كامو شوق فوتبال داشت در گزارشى از اورجى جام جهانى ١٩٨٢ اسپانيا نوشت:
گل يك عمل ارگاسم است كه درآن بازيكن ، تيم ، زمين. ، كشور ، تمام أنسانها نأگهان همه ى أنرژى حياتى شان را خالى مى كنند
see more: Mario Vargas Llosa, the World Cup , Spain 1982, 
in; Making Waves,FSG,1996,pp165-6

BOSTANI'14:هر روز نو یک حادثه است

Faramarz Soleimani
BOSTANI'14
هر روز نو 
یک حادثه است 
که آفتاب 
پوست می اندازد 
در دستان عاشق ما 
هر روز نو 
یک حادثه است 
هر حادثه 
شعر ی نو 
برای تو 
6.23

HAIKU BRASILEIRO:MEXICO COACH


I thought Stan Van Gundy is the new coach of Detroit Piston Basketball , how come he was coaching Mexico Futbol against Croatia with all his antiques ?!

HAIKU BRASILEIRO:LOOSER BALL AND WINNER BALL

Looser Ball &
Winner Ball
Round and round
The world turns
With rainbow ball
Haiku Brasileiro
By: Faramarz Soleimani

HAIKU BRAZILI:AMERIKA

مريكا در دور دوم؟
پرتغال كوكا كولايى شد
امريكا پرتغالى
هايكو هاى برزيلى

DONIAYE SOKHAN:SILENT JOURNALISTS-3

Journalists are writing journals of the era, silenced or blind folded.
F.S.

Faramarz Soleimani Great minds like to think and write. Greater minds even create thinking and writing.no one can stop unstoppable flow of thoughts and creativities.


DONIAYE SOKHAN:SILENT JOURNALISTS-2

This is what happens
When you silence journalists
Paper is blank
Blank are the minds
FS

DONIAYE SOKHAN:SILENT JOURNALISTS-1


  • Faramarz Soleimani If you silence one journalist
    Thousands of journalists
    Grow in the garde