Wednesday, May 14, 2014

IN CHEMISTRY CLASS2014

فرامرز سلیمانی : کلاس شیمی 
این زهر 
این 
زهر 
که در رگان من 
قطره قطره می ریزد 
چرا هرگز پایان نمی گیرد 
این زهر روان 
در بلور جان 
و من چرا آرامش جهان را 
می اشوبم 
در شرح  احوالم 
به این زهر
بانی گفت آب انگور می خواهی
Grape of wrath or just plain grape juice?
انگورا گفتم می خواهم که رفیق راهست
که با برگش دلمه می پیچیم
و با چوبش آتش ما نا بر پا می کنم
و غوره و انگور و مویز
و آب انگور
پسا نگاه سرکه و شراب و کنیاک
که از تقطیر آن فراهم می آید
به رازی گفتم
استاد چه تاکستان بزرگی کنار خانه تان  ساخته اید
کمی نگاهم کرد و گفت : تاکستان ؟!
این جا گنجینه هایم را پنهان کرده ام
و بانی با لیوان آب انگور بازگشت
به کلاس شیمی
ای زهر تنها به انتظار رگان من مانده است
و من با پا های خود به قربانگاه آمده ام
تا با سقراط جام را سر کشم
صفا گفت از امتحان شیمی تجدید شده ام
و تابستان را مهمان آنانم
من سردم است و این پتو هم سردش است
و کلاس شیمی  زمهریری تنها ست
می ایم بیرون  میان ماگنولیا ها و پلیکان
آفتاب  در باد می رقصد
و این پایان کلاس شیمی امروز است
فردا باز بانی می آید با
Pink Attitude
تا رگانم را بگشاید
به دعوت زهر دیگری
Ritoxin
Dayanada
چه میهمانی بزرگی ست این جا  
MAY 2014
اردیبهشت ١٣٩٣

No comments:

Post a Comment