Thursday, October 31, 2013

ISTANBUL,ISTANBULاستانبول, استانبول





Dr Faramarz Soleimani:Istanbul,Istanbul
استانبول, استانبول
Istanbul, Istanbul
At the end of a long tunnel
Under Bosphorus
And between two continents
The sun rises
On red flag
Turk Bayragi
With a white crescent moon and star
Ay-Yildiz
Love flies like butterflies
on the sky
And marble of the sea
The sea of blue marvels Extending her waves
In Akdeniz and Karadeniz
In love and life
Istanbul,Istanbul
Is Tan Bul,Istanbul
.
Silk Road strolls with you
Between lands of sands
In harbor and the sea.
She sits and chats with you
In cool Grand Bazaar
On Ghali
Behind colorful ceramics
And stained glass windows
While smoking hookah
And sipping on tea
Istanbul,Istanbul
.
You are not just a city
You are Empress Zoe  or
King Suleiman,The Magnificent
Adorned in gold and jewels.
You are the bride of the globe
Istanbul, Istanbul
.
You rose in roses
You fell in ashes
But then you flew
To the orbit
And constellation
Istanbul, Istanbul
.
You were called Is Tim Bolin
Or To The City
But sitting with Golden Horn
You are called IstanGold
You walked with me everyday
From Taksim Square to Aksaray
You walked me to Holy Wisdom of Hagia Soufia
And Topkapi Saray
Istanbul, Istanbul
.
Who said we were at war?
We always were in peace and love
And birds
Still fluttering
Between us
Istanbul, Istanbul
.
Once said Orhan Vali Kanik ,1914-1950:
"I am listening to Istanbul with my eyes closed
First breeze is blowing
And leaves swaying
Slowly on the trees
Far far away the bells of the
Water carriers ringing
I am listening to Istanbul with my eyes closed ."
Orhan Vali ,drunken of old times memories continues:
"I am listening to Istanbul with my eyes closed
A bird is flying round your skirt
I know if your forehead is hot or cold
Or your lips are wet or dry
Or if a white moon is rising above the pistachio tree
My heart's fluttering tells me...
I am listening to Istanbul with my eyes closed "*
.

5
دل در بر من زنده برای غم توست
بیگانه خلق و اشنای غم توست
لطفی ست که می کند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم توست
My heart is living for your sorrow
Stranger to the people and intimate with your sorrow
Grace of be it not your sorrow
But so lonely won't fit your sorrow
.

Istanbul, Istanbul
I Istanbul
You Istanbul
We Istanbul
So we all are Istanbular
Istanbul
Istanbul
---
Orhan Vali's pieces Translated the Turkish by Murat Nemet-Nejat

RUMI ROBAI : FARSI/ENGLISH رباعی رومی 
فارسی\ انگلیسی


Robai by: Molana Jalaledin Molavi Rumi
Translated by :Dr Faramarz Soleimani
Painting by: Zohreh Khaleghi,
Z Gallery 

---
March 1991 ,on a trip to Istanbul,Turkey,with friend,the Persian journalist:Ali Dehbashi
Addition made on November 1st,2013
For Turkey Independence Day


AFRAI:عشق را پشت گوش هات زمزمه کردم

افرایی 
:
عشق را پشت گوش هات زمزمه کردم 
در پستوی نسیم 
یا مهتابی ی تنها 
و عشق 
تنها خاطره شد 
در بامداد بیداری 

NIMALOGYمن قایقم نشسته به خشکی

Kayak,from Zohreh Khaleghi
Z Gallery
من چهره ام گرفته 
من قایقم نشسته به خشکی 

فرامرز سليماني
نيماًارج و ارزش زمان و زمانه را به ما اموخت و كدار از كذشته را به اينده . سؤال همراه نكراني أينست كه ايا ما كه مدعاي نكرش و نوشتاي فرانيمايي را در بي زماني داريم  هنوز به ارزش هاي نيمايي در دوران أو رسيده ایم و افرينش. هاي نيمايي ان زمان را درك كرده ایم و قدر و أرج زمان و جكيده ي زمان بودن را دانسته ايم؟
تفاوت عمده ي دوران ما أنست كه غولان مرده اند يا به دستان تواناي برنايان زمانه درً غرقاب هاي خود ساخته شان از دست رفته اند و لينك أيا 

باز ماندكان انان به ارزش ها و معيار هاي تاره يي رسيده اند تا فرديت ها را در جمع و جان وجهان تكثير كنند . اما اين تكثير و تكثر تنها در تاره كي ، اصالت وًخلاقيت به ميراث هاي تاره مي بلد و  رشد می کند و نه تقليد و رو نويسي هاي رايج كه در انتشارات مشكوك و محدود در خود فرو
 مي يوسد و اعتنا و ارزشي تاره و معاصر را برًًنمي أنكيزد
جًه خوب كه زندگی و آثار نيما بهانه يي. براي اين أرجكزاري هاي هشدارانه بأشد


  • Nosratolah Masoudi آفریننده و خلاق کیست؟ خلق چه تعریفی دارد؟ پدیده ی خلق شده تا پیش از اتفاقی که بواسطه فرد خلاق رخ می دهد وجود ندارد. فی الواقع اوست که چیزی را به جهان می افزاید. و طبیعی ست که خلق بواسطه مؤلفه تازه اش لایق چنین عنوانی می شود. شاید با توجه به این مسائل است که دکتر سلیمانی هوشمندانه این سوال را مطرح می کند که آیا ما با درونی کردن آنچه نیمای بزرگ گفته است مدعی طرحی تازه ایم؟ و یا با کارهایمان نشان می دهیم که حتا تا نو آوری های نیما بسیار فاصله داریم تا چه رسد به بر گذشتن خلاقانه از آنها!


ARS POETICA-12

آن که از تو می گذرد 
کلمه یی ست 
که از تو می گذرد 
وقتی که تو می گذری از کلام 
و شعر 
به گردش حرف و کهکشان 
زاده می شود 
ARS POETICA
One who passes from you 
Is a word
Who passes from you 
When you pass from 
the word 
And poetry is born 
In the turn of word &
Constellation 

AFRAI:LOVE HAIKU

یک هایکوی عاشقانه 
در یک هایکوی عاشقانه 
رهروی تنها 

AFRAI:WHEEL OF COLOR

چرخه ی رنگ 
سرو نارنجی و کدو 
شعله های پرواز 
Wheel of color 
Orange evergreen and pumpkin 
Flames in flight 

MARTIN L. C. FELDMAN: THEY KILLED COCK ROBIN

آنها کاک رابین را کشتند 
در نور کم  جام های پر به هم می خورد 
در میخانه دوستانمان نشسته اند 
تلویزیون می خواند  و هر کس سخن می گوید 
همراه مکالمه های بذله گویانه 
---
دیروز ساخت نبرد ؟
و گرمای امروز بعد از ظهر 
میکل آنجلو را هر کسی بحث  می کند 
و دنبالش قاشق های قهوه ی هیچ کس 
---
بیمار اتری همچنان به شکم خوابیده است 
به نظر می آید که نمی خواهد بر خیزد 
و هروقت هر کس چیز جنجالی را می گوید 
سیدی ون چه کسی اهمیت می یابد 
---
دنیا کثافتی است ,هیچ کس عاقلانه نتیجه نمی گیرد 
قضاوت عمیق وقت نوشیدن 
بعد باز گشت به گرمای ظهر و باران دیروز 
و ستایشی برای هر کس که می اندیشد آنان می اندیشند 
قاضی مارتین فلدمن 
THEY KILLED COCK ROBIN 
The lights are low ,and full glasses clink
In a pub where our friends  sit 
The television sings,and Anyone speaks
Displaying conversational Wit:
---
"Didn't it rain hard yesterday?"
And,"the heat this afternoon."
Michaelangelo ,Anyone discusses
Followed by no one's coffee spoons
---
The Etherized Patient still remains prone
Never wanting to rise,it seems.
And whenever Anyone mentions a scandal,
Sadie Van Who-Cares beams.
---
"This world is a mess," wise no ones conclude
(Profound judgement over a drink)-
Then back to noon's heat and yesterday's rain,
And praise for Anyones who think they think
Martin L. C. Feldman 

AFRAI:فردا که دفتر دیگری مرا می گشاید

Faramarz Soleimani
فردا که دفتر دیگری مرا می گشاید 
در سپیدی ش دست و پا می زنم 
اما واژه ها 
در درگاه ایستاده اند 
به تماشای ما 
فردا 
که دفتر دیگری را 
می گشایم 
برای عاشقی در تقلای مدام باید باشی 
از دفتر :افرایی 

OPERATION IMITATION-3

Fake
Forgery
Fabrication 
And /or Foundation of Counterfeits
Misappropriated Originals
Sounds like we are in Facebook
What other terminology
To define 
Pieces of fine art
In Art Market?
It is innovation 
Under hammer and anvil
  !

OPERATION IMITATION-2

Fishing in the sky
Calder's Standing Constellation
Euphemism 
Standing in motion 
As weathervane 
Standing or in motion
Isn't that the real signature
By a real artist?
What ali did not understand 
In Philadelphia open museum
(He did not understanD Dali either!)
Not surreptitiously 
Swindle as it seems
To be a common practice
Vow !!

A.I.RAP

A.I.Rap
Corn row hairs
Over ink map on his skin
Gun.grass and hip
Cool to be a Georgetown kid
Or matching in 76ers
With Wilt,Dr.J. and Charles
And fighting with Coach LB
Hip Hop
Allen Iverson !

ROYAGARDANI:5 پایان جهان

Faramarz Soleimani:Royagardani
پایان جهان 
:
این که مته برقی در پایان جهان آواز کوچه باغی سر داده است 
فقط حرف است 
یا سایه ی حرف 
که از کوچه باغ می گذرد 
و صدای سایه را 
در نور فانوس می پراکند 
پنجره را باز می کنم 
صدا شان می زنم 
مته برقی دمی خاموش می شود 
صدای منست 
که آواز کوچه باغی می شود 
یا حرف و سایه ی حرف 
که با فانوس 
از کوچه باغ می گذرد 
و برایم دست تکان می دهد 
به علامت توقف 
یا ودا ع 
این تداوم چقدر رنگ تطاول پاییزی دارد 
و مته برقی 
با آواز فلزی 

لابد پارسال در یخ های زمستان پنهان شپده بود 
که حالا این طور معرکه راه انداخته است 

Wednesday, October 30, 2013

A*SH*N*A:SHAHRAM SHEIDAIشهرام شیدایی



بنویس ما غمگینیم و دریا دور

بنویس آسمان برای خود آسمان است

ما درون هم میمیریم نه در خاک نه در آسمان

ما دیوانه تر از آنیم که بتوانیم زنده باشیم

شهرام شیدایی



5 ROYAGARDANI:NAKED WALL

فرامرز سلیمانی :دیوار عریان 
١
بی نام بی نشان 
پنجه بر دیوار راه می کشد
 رود کبود 
آواز دریا را 
مسافر خاموش 
بر شانه هاش می برد 
و دیوار عریان 
که هر روز فرو می ریزد 
در کلاف بزرگراه 
٢
دیوار که فرو می ریزد 
خانه عریان می شود 
پای پنیرک و آهو 
تنها دشت 
که در دوردست 
نگران خانه می ماند 
به عریانی ش 
از دفتر :پاپلی و رویا گردانی ,جلد ٥ ,ص ص ١١٧٥ و ١١٧٦
هنوز چاپ نشده 

5 ROYAGARDANI:SWIMMER

فرامرز سلیمانی :شناگر 
شعر - نوشتا 
.
در آب های هفت قاره غرقه شدم تا معنا ی جهان را در یابم و دریا در آب های هفت قاره غرقه شده بود ,در معنا و جهان . پس هفت دریای عریان را عریان بر شانه هام بردم تا پایان جهان . و راههای شتاب از من و کوله بارم 
می گذشت .بی یار بی دیار 
حالا باید بروم تا به خانه بر گردم پای پنیرک و آهو 
از دفتر :پاپلی و رویگردانی ,جلد پنجم ,صفحه ١١٧٩ 
چاپ نشده 

5 ROYAGARDANI:THE END OF THE WORLD,1-2

فرامرز سلیمانی :پایان جهان 
١
سنگ بر سنگ 
سایه ی زنگاری بر سینه ی راه 
زنگ ساعت قدیمی 
پنجه بر دیوار قلعه می کشد 
زمان فرو می ریزد 
بر جویبار متروک 
سنگ بر سنگ 
هزار سال سنگ 
سایه ی زنگاری 
بر دیوار 
پایان جهان 
٢
در پایان جهان 
به رنگین کمان می آویزم 
کتاب ها و کاغذ هایم را 
یاد کودکی رهایم نمی کند
 و ساعت قدیمی م 
زنگ زده است 
کتاب ها و کاغذ هایم را 
رنگین کمان 
به باد می سپرد 
از دفتر چاپ نشده ی پاپلی و رویگردانی 
جلد ٥ , ص ص ١١٧٧ و ١١٧٨

FS:ON Z PAINTING

FS:ON ZOHREH KHALEGHI PAINTING
The whole essence and substance of art is on nobility and originality,and Zohreh's art enjoys these.
Here in one of her original works,The earth is divided  to earth and earth ,and in between a grove of life  continues to live.Earth has always the potential of living,so the whole landscape in its divisions announces this livelihood, but the intention of artist is reminding us life on earth ,and preserves it as a living thing.In a sense Zohreh ,by her paints,Chosen bravely from the same category of brown and vicinity,and her brush with mild strokes ,shows unity of earth and its life.One may see Mother Earth in here extending her arms to embrace trees,animals and human being,all present although not directly on view.This comes after a love of nature ,which couples with nobility and originality,a signature of real artist who has all this art and insights inside her ,to deliver them at the moment of sublime creativity.
Dr.Faramarz Soleimani
Moj Magazine
www.mojmagazine.com


  • Zohreh Khaleghi I appreciate your kind words and thanks again for trusting me with your vision, Fara !!... I asked you a challenging question about this particular painting and your answer close enough to say BRAVO ! ... What is the purpose of painting this? Nietzsche's talk of “the earth unchained from its sun” indicates humanity’s loss of a center--of a God and divine order that could give orientation and meaning to human lives and endeavors. That the earth is “plunging continually” implies that humanity has no control over its destiny, and that no new “suns” are in sight. There is no “above” and “below” anymore: everything has become equally important or unimportant, equally valuable or valueless...I tried to clarify his main points in my work art and philosophy....


    • حلقه موج now that there is no above or below, and all there is, seems to be virtual. Is that grove, which suppose to signify destiny, is a shadow or silhouette? Is it virtual too? In a sense the destiny of human being is no destiny ? And with universal hatred and war- our imposed destiny- are we going to tighten our ancient belt and return to caves?Is this all we witness in your landscape , or rather a healthy Mother Earth,ready to caress our wounded body nailed on a cross?

Tuesday, October 29, 2013


AFRAI:واپسین روز پیش از واپسین روز

فرامرز سلیمانی 
واپسین روز پیش از واپسین روز 
آفتاب شب را در سینه ام می گذارم 
به قصه ی دیدار تو 
در سواحل پنهان 
تا که موج 
از سرمان می گذرد
به عریانی 
در سکوت واپسین روز 
پیش از 
واپسین روز  

AFRAI:کرانه

Faramarz Soleimani
The shore
:
کرانه 
که از پرچین ماهتاب 
کناره می گیرد 
تو را در میان صدف ها 
و موج 
می جویم 
تنها دامن آبی ت 
با موج شوخ 

AFRAI:IT IS A SIMPLE MORNING

Faramarz Soleimani
It Is Morning
:
صبح ساده است 
که خانه را 
دور از آفتاب 
به راه می برم 
و بغض راه 
خانه را 
بر شانه های صبح می ترکد  
تنها 
دمی 
بر پیچک هوا 
می آسا یم 
در صبح سا ده 

OPERATION IMITATION

Chines Forging Art
:
Shame on Imitation art !
Fake and fabrication 
Is a vice
No matter in ink or color
It is a quasi culture 
No matter in Facebook 
Or in China 
Fake is a country or cult?
Fake is an ink painting 
Unauthentic
Traditional style 
Denying art & style 
Fake 
Is Fake 
But not artz.
Shame on imitation art
In Facebook 
Or China.

ALHAMBRA,ASHBELIEH,SEVILLE

Faramarz Soleimani,Alhambra,Ashbelieh,Seville,Spain
الحمرا
حرم بیگانه
در کشور بیگانه
جایی که گل رس
در میان مرمر زلال
تاق ها و
ایوان های سرخ را
بر پا دا شت
و آفتاب
در الحمرا
هرگز غروب نکرد
بعد فکر کردم
پارتیشن یعنی چه ؟
و فکر کردم
پارتیشن یعنی الحمرا
حرم مسلمین
در کشور کفا ر
که سیاه و سفید و زرد و
قهوه ای را
با سیاه و سفید و
زرد و قهوه ای
نگاه می دارد
و باقی را تو بخوان 

ROYAGARDANI : ALHAMBRA...

...

ROYAGARDANI:2 EGOS

فرامرز سلیمانی : 
2 EGOS
:
2 EGOS 
Do not lang 
on one land 
دو شاه در یک اقلیم نگنجند 

AFRAI همیشه مجنون که به خانه می آید

FARAMARZ SOLEIMANI
همیشه مجنون که به خانه می آید 
:
همیشه مجنون که به خانه می آید 
لیلی در ذهنش می رقصد 
و لیلی رقصان 
در اذهان 
مجنون را 
به خانه می آورد 
تا درگاه عشق 

AFRAIهمین برگ ها را که باقی ست

Faramarz Soleimani
همین برگ ها را که باقی ست 
:
همین برگ ها را که باقی ست 
بر افرا می آویزم 
پاییز 
شکل بهار می شود 
عریانی 
شب تنها 
با خیار و گوجه و انگور و 
شراب هفت هزار ساله 
که تازه آمده بود 
پیش از آن که دریاچه ها و تا لا ب هاش 
بر باد رود 
و بهار عریانی ش 

Monday, October 28, 2013

نامه به دوست، دکتر بهمن مشفقی LETTER TO FRIEND



Soheila & Dr Bhman Moshfeghi 
نامه به دوست، دکتر بهمن مشفقی ، یا همان مشفق سالهای دانشکده ، که همیشه مظهر رفاقت و مظهر لاهیجان بوده است . در همان سالهای دور یکبار مشفق با یک بغل کتاب می آمد دانشکده . کسی به اورسید و پرسید:ببخشید شما مثل این که خیلی اهل کتاب هستید؟ مشفق گفت: نخیر بنده اهل لاهیجان هستم. .درضمن منتظر خواندن آن کارت پستال به علیرضا
پنجه ای عزیز هم می مانیم.سپاس دوباره مشفق مهربانم و این بار همزبان با نیمای یوش که جشن یکصدوشانزدهمین زادروز او را در ۲۱ آبان برپا می داریم
تقدیم به دکتر فرامرز سلیمانی به مناسبت هقتاد وسومین سالگرد تولدش !

پنجاه و سه نفر در پنجاه و سه سال پیش !

دکتر فرامرز عزیز! در میان آرشیو اوراقم، یک کارت پستال دیدم که تو آنرا در سیزدهم مرداد ماه 1339 شمسی یعنی 53 سال پیش برای من از تبریز به آدرس : لاهیجان- تکیه بر- دوستم آقای بهمن مشفق. فرستادید.!
یک ریال تمبرمنقش به عکس رضا شاه روی کارت دیده می شود. درصفحه دیگر این کلمات از سوی شما نوشته شده است :

مشفق مهربانم ! پنجشنبه 13/05/39

پس از عرض سلام امید وارم که حالت خوب باشد. قرار بود اگرخبرتازه ای داشتم، نامه ای برایت بنویسم، چه خبری مهم تر ازدو کلمه درد دلِ ِ دوستانه می تواند باشد.؟
دردانشکده خبری نبود، فقط آن اسامی لعنتی که مورد نظر من وتو وحسام بوده وهست اعلام کرده اند. تعداد شان هم پنجاه وسه نفراست.! از قرار کارزیادی با آنها ندارند ودر شهریورزیاد با آنها سرو کله نمی زنند. به هر حال برای ما که قبول شده ایم، چندان دلواپسی وجود ندارد.!!
مشفق جان! من این نامه را از تبریز می نویسم. بعد از ظهر وارد شده ایم وداریم خاطرات پارسال را تجدید می کنیم. پس از چندی به تهران باز می گردم.امید وارم به زودی به دیدارت نایل شوم. سلامتی وموفقیتت را می خواهم. فرامرز.

Sunday, October 27, 2013

AFRAI:پشت مهتابی و انجیر

پشت مهتابی و انجیر 
شاید وقت می گذرد 
تا تو را با ز می یابم 
پشت اناری 
که زمستان را 
در انتظار می گذراند 
دربازه های جهان که می گشا ید 
روایت عاشقی را 
در کوچه های آفتابگردان 
جار می زند 
پشت مهتابی و انجیر 
یا پشت انار 
در انتظار گذر زمستان 
در بازه های جهان را می گشایم 
بر دیوار پشتی 
قصه ی عاشقی را 
شبنامه می کنم 

Z POEMS/TR.خط های عشق را می کشم


خط های عشق را می کشم
با بوسه یی
در مدار عاشقی
بگذار غرق شویم
در تمام عاشقانه ها
  • Faramarz Soleimani I draw the lines of love / With a kiss / on the orbit of loving / let us immerse / In all the love poems...Tr;FS

AFRAI:گفتم مقدمه یی باشم بر راه

فرامرز سلیمانی 
گفتم مقدمه یی باشم بر راه 
:
گفتم مقدمه یی باشم بر راه 
پیش از آن که دهان به اعتراف بگشایم 
از سنگ ها گفتم 
و آب و آفتاب 
و حجم سنگابه یی 
که در آفتاب جاری شد 
آنگاه تو آمدی و 
پنجره گشوده شد 
و مرغان عشق 
در گیسوان عاشق تو 
آشیانه کردند 
تا تو آمدی 
عشق آمد 
و با ما آوازی تازه شد 

Saturday, October 26, 2013

AT UNIVERSAL STUDIO URINALS

Faramarz Soleimani:At Universal Studio
I took a time out
In Universal Studio 
To relieve myself
At Urinals
Someone standing next to me 
Went with sigh of relief
And said
Oh It feels so good.
I turned around 
Oh No !
That was Monster Frankenstein
Now apparently in plain cloths
Looking like 
Karloff
You wouldn't even dare call him
Boris Karloff
I smiled like Radar
In The serial M*A*S*H
And repeated after him 
Oh,It Feels So Good
September 1973

MEMORIZZZ:IN BLOOM OF YOUTH در عنفوان جوانی

در عنفوان جوانی 
در عنفوان جوانی ,یعنی در چار گرد حادثه که رویگردان واژه ام و در همین سالیان باقی که با شما هستم 
شاید هرگز این چنین همزمان شا د و متأثر نشده بودم .پیام های دوستی تان و بازیابی تان از سال های دور ونزدیک و  حرف هاتان و شعر هاتان و حالا این شکرپاره ی باشکوه و بی نظیر ویدیویی 
با شعر و اجرای عاطفی زهره خالقی 
و هنر تصویری و موسیقایی مهرداد آبکناری
 که معنی تازه یی به دستگاه بیات ترک و موسیقی ایرانی در حافظه های دورمان می دهد .از همان حافظه های دور بگویم که برای من که در دریا و رود زاده شده بودم  بازی واتر پولو مثل دو صد مترو دهگانه ی دو و میدانی , یک آرزوی همیشگی بود .واتر پولو را به ویژه از آن نظر دوست می داشتم که همیشه تیم برنده در پایان بازی از آب بیرون می آمد و مربی ها شان را با لباس توی آب پرت می کرد و این به نظر 
 شا د ترین و شیطنت آمیز ترین لحظه زندگی بود .حالا دلم می خواست با زهره و مهردا د کنار رود تجن و دریای خزر بودیم یا آبکنار انزلی و یا همین دریاچه ی پونت چار ترین نیو آورلینز خودمان , و من به شادی لحظه های جوان ٧٣ سالگی ,آن ها را با لباس تمام رسمی هل می دادم توی آب .به عنوان سپاسگزاری البته 
در همین فرصت  که این دو هنرمند عزیز دارند توی آب دست و پا می زنند از مهربا نی ها تا ن سپاسگزارم و از تک تک همگی تان  نیز به تدریج تشکر خواهم کرد 
وقت همگان خوش با د 
IN BLOOM OF YOUTH
I have tried to beat my beloved Hillary Rodham Clinton on our birthday, by collecting signatures on my post card ,If not raising fund . I did not succeed in my drive.Not even close.As nobody is to her,not even Bill clinton .I shall not give up on this as she never did either in her fruitful life.so I will try.You will try .she will try.And...We all will try !
The future is ours.
Good luck Hillary and Happy Birthday !

Friday, October 25, 2013

ROYAGARDANI:EARLY MORNING DIGITAL DIALOGUE

فرامرز سلیمانی 
یکی حیوونی
 :
یکی حیوونی 
تنها خودش بود و دوچرخه اش 
و کسی دیگر را نمی دید 
و آن یکی هم با چمدانش 
که گم شده بود 
و سومی دوچرخه اش 
و چمدانش 
پاهایش بود 
پس تکلیف این همه شاعر این روزگار چه می شود 
که هر روز با کاسه ی گدایی 
سر ک می کشند 
به این ایستگاه های دیجیتال 
تا از قافله عقب نمانند 


AFRAI:تا در دامان عشق دمی بیاساییم

فرامرز سلیمانی 
تا در دامان عشق دمی بیاساییم 
پایان روز را 
در سرخی ی افرایی 
غرق شدیم 
پایان روز 
و سرخی ی همیشه ی آتش 
10.25.2013

AFRAI:آن کوه

فرامرز سلیمانی
آن کوه 
:
آن کوه 
که بود ؟
آن کوه بلند که بود ؟
و آسمان 
در متن غروب 
ابر ها را 
به رمه گاه باران می برد 
در آن کوه کبود 
تا دمی در دامان عشق بیاساید 

NEW ORLEANZEE:MORNING IN PANERA

Faramarz Soleimani:Morning in Panera
:
چشمانم را در آب پرتقال دست افشان می شویم 
با یک دسته گل سرخ 
صورتم را نوازش می کنم 
و همراه قهوه و مهربانی 
آبان را می آرایم 
به عاطفه و 
...عشق  
به روی هزار گیسوی زادروزی 
چشمانم را می گشایم 
10.25.2013

Thursday, October 24, 2013

AFRAI:و آن موج سوم منم ...

فرامرز سلیمانی 
...و آن موج سوم منم ...
:
آن دریا سه گونه موج نوشتی 
یکی موجی که در خلوت خویشتن خواندی و لا غیر 
یکی موجی که هم اوساده خواندی 
و هم انبوه ساده خوانان غیر 
یکی موجی که نه او خواندی و نه غیر 
و آن موج سوم 
منم 

AFRAI:تولدی دیگر


فرامرز سلیمانی
تولدی دیگر 
:
آفتاب توی خیابان 
از پنجره ی کافه می پرد تو 
و تاب می خورد 
تا می نشیند روی صندلی شماره یازده 
فوری عکسش را می گیرم 
که همین طور زل زده توی چشمانم 
و بلند بلند دارد با کسی دیگر تلفنی حرف می زند 
شاید از کاراییب آمده باشد یا آفریقا 
و تازه خودکارم را قرض می گیرد 
و یک تکه روزنامه ام را 
تا گوشه اش چیزی بنویسد 
صندلی شماره یازده خالی است 
صندلی های پشت پنجره هم 
توی خیابان رفت و آمدی نیست 
تنها صدای ماشین قهوه می آید 
و یکی دو مشتری زن و مرد 
که چیزهایی توی گوش هم زمزمه می کنند 
و ریز ریز می خندند 
تلفن زنگ می زند 
فنجان قهوه ام را بر می دارم و لا جرعه سر می کشم 

1001 HAIKU

پنج پله را آمدم 
بر منقار مادرم 
که پنج پله را آمد با من 
 ودر خارا و خون زاده شدم 

1001 HAIKU

فرامرز سلیمانی: ١٠٠١ هایکو 
زادن فرصتی ست
در فرصت زاده شدن 
 ابدیتی که در زاده شدن می زاید
 در فرصتی ابدی 

ROYAGARDANI:ANOTHER BIRTH


Faramarz Soleimani:Another Birth
:
What is Film Noire?
-I ask Vincent Price.in another birth.
- It is like Pinot Noir,
Not Pinot
Nor Noir.
-But why is  it called Film Noir?
-Ask Alfred Hitchcock !
He was not available to answer.
One said he is busy
Giving birth to another Film Noir

Wednesday, October 23, 2013

A*SH*N*A:MAJID NAFICI

ُThe Great Feast
In Memory of Ezzat Tabaian
 
Will we see each other again?
Under the tall, evergreen cypress
Near the river that never dries out
The table has been set
And the scent of heavenly fruit is intoxicating.

Who will fill our glasses with red wine?
My heart overflows with joy.
The breeze is playing the "Green All Green" sonata
Through the cypress branches.
It's time to start the dance.
Our solitude is an illusion.
You are still twenty-four years old
And my moustache is fully black.
Hold my hand.
The guests are all waiting.

Death, like a weary actress
Has gone behind the stage
To take off her black dress
And put on her lounging gown.
The play is over
And the guests are all at the table.
I no longer wish to know
What you went through at the last moment of your life
Or what was the last word you uttered.
Our separation has been only an illusion.

Hold up your glass.
The host is pouring wine
The great feast has started.
I want to see you again
And I am ready to pay
Whatever the host asks.

Majid Naficy
August 18, 2004

جشن بزرگ 
به ياد عزت طبائيان 

آيا دوباره يكديگر را ديدار خواهيم كرد؟ 
در زير سرو سترگ هميشه سبز 
كنار رودي كه هرگز خشك نمي شود 
ميز را آراسته اند 
و بوي ميوه هاي بهشتي مستي آور است. 
چه كسي جامهاي ما را از شراب سرخ خواهد آكند؟ 
دل من از شادي لبريز است. 
نسيم در شاخه هاي سرو 
شور "سبز در سبز" را مي نوازد. 
آماده شو تا به رقص درآئيم. 
تنهايي ما خيالي بيش نيست. 
تو هنوز بيست و چار ساله اي 
و من سبلتي سياه دارم. 
دست مرا بگير. 
مهمانان همه آمده اند. 
مرگ چون بازيگري خسته به پشت صحنه رفته است 
تا جامه ي سياه خود را درآورد 
و دستي رخت خانگي بپوشد. 
نمايش پايان يافته است 
و اينك همه ي مهمانان بر گرد ميز ايستاده اند. 
ديگر به شنيدن آن راز نيازي ندارم 
كه در آخرين لحظه ي زندگي بر تو چه گذشت 
و آخرين كلامي كه بر زبان آوردي چه بود. 
جدايي ما خيالي بيش نبوده است. 
جام خود را پيش آر. 
ميزبان جامها را مي آكند. 
جشن بزرگ آغاز شده است 
و من آماده ام تا براي ديدار تو 
هر آنچه ميزبان مي خواهد بپردازم. 

۱۸ اوت ۲۰۰۳
مجید نفیسی