Saturday, June 30, 2012

BORNALOGY برنا شناسی

پنج سال گذشت و ما پنجاه سال پیر تر شدیم 
برنا رفت و 
ما خالی شدیم 
خیابان های خالی ی شهر غربت خالی شد 
کلاس و کلینیک خالی شد 
کسی در شد آمد راه ها با کسی حرفی ناگفت 
کسی  بر شانه ی کسی دستی نسود 
 آوا خالی شد 
و باغ ها و باغبان ها و گل ها و گلدان ها ...
برنا که رفت 
جهان خالی شد 
پنج سال گذشت و 
ما پنجاه سال پیر تر شدیم 
اول جولای ٢٠١٢ 
Five year passed and we became fifty years older 
Borna is gone
We became empty
The empty street of a stranger city became empty
Classes and clinics became empty
No one to and fro in the street
Said nothing to no one
No one touched no one's shoulder
Ava became empty
And gardens and gardeners 
Flowers and vases
When Borna left 
The world became empty
Five years passed
And we became fifty years older
1 july 2012  

PROSE POEM:


هیوستن . تکزاس 
جون ٢٠١٢

PROSE POEM:


هیوستن . تکزاس 
جون ٢٠١٢

EULOGY FOR BORNA

img by : moj

وقتی که مرد مرد من خیلی دلم گرفت دستان کارایی داشت و حنجره یی طلایی که نمی خواستم آوایش را با خود ببرد و توی کاسه ی سرش به اندازه ی یک هزار و یک شب قصه و افسانه داشت .شهرزاد بود .شهرزادی می کرد. و از بامی به بامی می پرید .مثل بودای بامیان که وقتی مرد هنوز نمرده بود اما من دلم خیلی گرفت برای آن سنگ های تکه پاره ی هستی هم.حالا می شود خیلی های دیگر را شمرد که وقتی رفتند دلمان گرفت مثل حافظ یا نیما ،یا رومی و نرودا و لورکا و پا ز. یا آرش و آریو برزن و لطفعلیخان زندیا همین خشایار شا ی خوشباور خودمان که این همه راه سپرد تا که تازیانه بر دریا زند ...
گاهی مرگ را باور نمی کنم وقت هایی که مرگ را باور می کنم 
6.30.2012

Friday, June 29, 2012

OLEANDER ON THE ROOF

گلهای گیش 
کوتوا ل ایوان آفتاب  
جار می زند بر بام 
شب ها به رنگ شبرنگ 
روزان به رنگی تابان  
تنها تویی که می زدایی تشنه گی شان را 
با دستان دریایی ت

*OLEANDER=   گیش ،جار،خرزهره 

همیشه چارلی

همیشه به فکر چارلی
 که مثل ما همه دلقکی ست روی رسن
 و تو نمی دانی که حالا او داردخیلی جدی بازی می کند
 یا که خیلی شوخی ،  شوخی
مثل همیشه ی چارلی 

موج سوم: غریو

غریو آبی ی کف 
در شا ر آبشار 
نثار همهمه ی آب 

همهمه را

پشت درهای بسته 
عشق 
همهمه را ساده می کند 
به همهمه 
و همهمه 
هم 
همه 
درهای بسته می شکند 

تاریخ نا گزیر

My fellow citizen! We can not escape history
-ABRAHAM LINCOLN
والت رامشگر پیر هر سال برگان علف  را ارمغان دارد 
مارتین و بابی رفته اند 
باز سر و کله ی جوزف و یوجین پیدا شده است 
لیندن می گوید من به مزرعه ام باز می گردم 
بیل و محمد علی به جنگ نمی روند 
دیک از دور می جنگد و دنبال داوطلب می گردد 
روس ها چک ها را دستگیر می کنند
 پاپ اهل لهستان است یا آلمان 
پلیس خیابان های شیکاگو و واشینگتن را فتح می کند 
همه جا نوشته اند:
ARCHIE FOR PRESIDENT 

از ویرایش تازه ی کتاب خطها و نقطه ها 

برگ سبزی تحفه ی درویش


دیک مادرمرده باید برود 
جرالد میدان گلف را به سیاست ترجیح می دهد 
رونالد گرنادا را 
جیمی کمربند سبزش را می بندد 
و برای بی خان و ما ن ها خانه می سازد 
بیل گرفتار مو نیکاست 
جی اچ دبلیو و جی دبلیو قربان صدقه ی همدیگر می روند 
هیلری منتظر است که به کاخ سفید باز گردد 
اوباما می گوید جواب ابلهان خاموشی است 
کسی دیگر جایی دیگر زیر دست سلمانی ما هری نشسته است 

از ویرایش تازه کتاب خطها و نقطه ها 

در من چه بود

در من چه بود 
که می خواستم تا تو بیایم 
در لحظه های بیدار خواب 
تا از تو بخواهم که 
در من چه بود 
که می خواستم تا تو بیایم 
در لحظه های بیدارخواب امروز 

ON MEANING OF POETRY

معنی کردن شعر کاری بی معنی است 
خوانش شعر اما روا و راهگشاست 
شعر ،خود معنی است .زبانی که نه تنها باید با آن آشنا بود بل با یددر آن  سر آمد و جاری شد 
آن که در شعر به دنبال معنی آن  به نثر می گردد می تواند آن را در روزنامه ها بیابد 
یا در شعر های حرفی و مفهومی و یا سا ده نویسی های سا ده انگارانه .
شعر اما فرای این حرف هاست 
زیرا شعر حرف نیست 
شعر زبان است و نظم و سامانه ی خود را می جوید و عرضه میکند 
در این زبان است که به خوانش شعر می رسیم 
خوانش شعر کار و باری شخصی و فردی است و در این میان شاعر هم خوانش خود را دارد که بسا متفاوت از دیگران است اما سزاوار عرضه  به دیگران هست 

Thursday, June 28, 2012

هزارافسان تو در توHAFEZIEH

هر در که می گشایم 
به هزار توی عشق می گشایم 
به هزار توی عشق می گشاید 
در هزار افسان تو در تو 
بر استان مرادت گشاده ام در چشم 
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم 
به خاک حافظ اگر بگذرد چون باد 
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم 

Wednesday, June 27, 2012

پروانه می شکفد

پروانه می شکفد 
می شکفد پروانه 
که پر پر می شود 
پرپری 
و پشت پنجره 
تنها با سیاهی ی شب می ماند 
تنها 

سنجاقکی

سنجاقکی در ها و دیوار ها را گشود 
خیابان گفت: وقت خوش !
خیابان خالی بود 
و خانه ها  و راه 
سنجاقکی که در ها و دیوار ها را گشوده بود 
راه آفتاب گرفت 
تا وقت عاشقی 

LIVE OAKS OF FINE ART MUSEUM IN HOUSTON

پروانه می شکفد 
با پری باز 
بال می زند پروانه 
تا چشمان خیره ی تندیسگر  
دیگر نمی خواهم ببینی ام وقتی که  
دیگر نمی خواهم ببینم ات
در بال بال باز  
پروانه آمد و در سایه های تنها نشست 
و همسایه یی که در همین نزدیکی ها بود 
از همسایه ی عاشقی که در همین نزدیکی ها بود 
بی خبر مانده بود 
پروانه ی پرپری ی شب 
در شکفتن پروانه گی 

صبحانه در دریای بامدادی

هر گاه که پنجره را می گشایم 
دریایی می بینم 
دریایی بامدادی 
که تو میز صبحانه ات را در ان گسترده یی 
با چای صدف 
در استکان های بلور و نمک 
و نان تنوری 
که تازه در چشمه های جو شا ن 
پخته یی 
پس دست  می بریم ان بالا 
و سبدی از عشق می چینیم 
تا صبحانه مان کامل شود 
در دریای 
پشت پنجره 

Tuesday, June 26, 2012

انگبین به سرکه می آمیزی



· 
انگبین به سرکه می آمیزی
یاخ به هرم نمور شهر
سرکنگبین از سر انگشتانت می ریزد
یک دور دیگر می زنیم
با سرکه و انگبین
 در هرم و
نمور · 

درنفس بامدادی

کمی ازیک لحن 
بخشی از یک شعر 
تا تو 
در نفس بامدادی 
بیرون بیا 
بیرون بیا گامی تا ایوان 
گل های باغچه 
سخت تشنه اند 
بیرون بیا 
با کمی از لحن  
با بخشی از شعر 
با تمام خون دلم
 بیرون بیا 
رگهای باغچه را 
در نفس بامدادی 
تازه کن 

HOUSTON: IN DEFINITION OF THE ROAD به تعریف راه

سه بادبان سرخ 
هفت رود و چشمه و دریاچه و با یو و خلیج 
هزار و یک شب راه 
به تعریف راه 
.
به تعریف راه می رفتم
به تعریف من
به تقریب گام و فاصله
پسین به عشق روی توام که جان بر افشانم
به روی راه روییدیم
تا    بارقه ی  راه
 در دل هامان
رویای راه شد
به سوسوی تپه ها به روی راه روییدیم
راهی ی راه بودیم که
شب بر شانه هامان پناه گرفت
و بامداد منتظر
برگرده ی خلوت شب
سفرمرافروتن می کند به راه
که می گریزد بر گرده ی اسبی کهر
به منشور روشنی که باپاهام می گردد
ودستانم
دست افشان
به روایت هزارافسان عشق
تنها راه
که پیش پاهام می چکد
دهان بسته عریان است
عریلنی ی لب
و راه
که می چکد از لحظه
تا لحظه را می چکد
به سوی عشق که می روی دیوارراانکار کن
عشق را دیوارکن!
راه دیوار را نشانه می رود
دیوارآوارمی شود
دریچه می گشاید راه
به جانب دشت
کوچه ی سنگفرش
ازمیان مخمل و مهتاب می گذرد
تا پشت آوار وراه
دریای شورمندی بود
بادبان برگرفته
تاژرفاها
که قصه ی ملاحان را
به شوری باز می گفت
خیابان بند
کشتی غول آسا
توفیق خانه و راه
کیماه و ماهی و باد و بادبان های سرخ
و شب که بر در خانه ی یار گشتی زدیم و
در تاریکی طوافی کردیم
حافظ را آوردم
گفت:
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار باز اید و با وصل قراری بکند ...

   



    

Monday, June 25, 2012

HOUSTON IN IMAGES هیوستن به روایت تصویر

Houston clock
In Tictac
Asking us the time
We run on the road
To pilgrim
Beauty and art
in Texas




















File on fire
Fire on file
The road is a fireball
To Galveston
And Kemah























for friends:
Said,Javad,Masood,Amir